سرمتن :گفتاری در باره "فایل شعر2"

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    برچسب ها

    توى عکسی که ندارد هنوز
    می‌افتد ولو
    مثل خورشت کف آشپزخانه    پخش
    و با دردی که به دردی نمی‌خورد
    مى‌کند تعارف

    ادامه مطلب
    نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 20:12
    برچسب‌ها : آخآمنه,باجور,

    فرانک فرانسه، سابقه ای دیرینه دارد. سال ‌ها پیش در پاریس، دچار افسون آن شدم. جنس دوست داشتنی ای که از بس در دست چرخیده، صاف شده است. تکه های کاغذ مزین به چهره های مشهور. اسکناس ده فرانکی مورد علاقه‌ام بود – ولتر سر بزیرانگار از ربا خواران خجالت می کشید.
    آپارتمان شیک استاد دانشگاه مجردی را اجاره کرده بودیم – دیوار‌ها اطلس کوب و پرده ‌ها همه توری بود. مثل این بود که آدم داخل لباس زیر توری زندگی کند.

    ادامه مطلب
    نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 20:12

    وقتی تلفن چند دقیقه مانده به نصف شب، زنگ زد، جانکو داشت تلویزیون تماشا می کرد. کی ساکه گوشه اتاق نشسته بود. هدفون بر گوش و با چشمانی نیمه باز. همینطور که انگشتان کشیده اش روی سیم های گیتار برقی می رقصید، سرش را به عقب و جلو تاب می داد. داشت قطعه ای را تمرین می کرد که ریتم تندی داشت و ابداً صدای زنگ تلفن را نمی شنید. جانکو گوشی را برداشت.
    - بیدارت کردم؟
    میاکه بود با لهجه آشنا و نامفهوم اوزاکا. جانکو جواب داد:

    ادامه مطلب
    نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 21:44
    "زمان در ضدّ رمان"عنوان مقاله‌ای‌ست از “علی عبدالرضایی” که به تازگی در بخش “نظریات ادبیاتی-عملیاتی” مجله‌ی “فایل شعر یازدهم” منتشر شده است. پیش‌تر سخنرانی مفصلی درباره زمان در ادبیات نومدرنیستی داشتم و آن‌جا با توجه به تئوری برگسون، به‌طور ریشه‌ای درباره‌ی مساله‌ی زمان در شعر و داستان حرف زدم. امروز اما می‌خواهم به بحثی تجربی درباره‌ی انواع زمان‌ها در داستان و به‌ویژه در ضد رمان بپردازم. معمولن و
    نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 21:44
    برچسب‌ها : عبدالرضایی,
    روی طرحی از یک داستان جدید فکر می‌کردم که سر و صدایی از بیرون خانه، صبرم را برید. شلوغ که باشد خروجی مغزم به صفر می‌رسد و راحت کنج سرم لم می‌د‌هد و با فکرهام سکس می‌کند. از آغوش مادرش رها شده و دیگر خدا نبود. مدتی پی آدم گشت تا به او آشنایی بدهد، اما همه آدم بودند و کسی آدم نبود. هوای آسمان را کرده و دلش می‌خواست، دوباره از پستان‌های آسمان شیر بخورد. تمام بازی‌هایی که کرده بود، ادامه مطلب
    نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 3:11
    افتاده‌ام در عمیق و دست به دامن نمی‌برد شب اگر رشد کند در رحمم تاریک ویار   مقنى چاهی‌‌ست بی‌آب می‌کند تا یوسفی در من رشد ادامه مطلب
    نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 3:11
    برچسب‌ها : ساریا,ابرا,
    چشم   چمدان من است چه مى ­داند که تو را می‌برد بى آن­که رفته باشى  بی آن­که مجال کنم  ادامه مطلب
    نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 3:11
    برچسب‌ها : چماق,اسماعیل,

    تیر می‌کشم
    لای پلکی
    که خالی نمی‌کند خشاب
    اگر این سد خراب
    اندازه‌ام نمی‌شود شهر

    ادامه مطلب
    نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 3:11
    برچسب‌ها : گریز,ساریا,ابرا,
      بار اولی که گریه کردم مادرم گفت قوی باش! مرد که گریه نمی­کند! و من رفته رفته ضعیف­تر شدم چون دیگر نمی­توانستم گریه کنم. گریه و خنده مثل شب و روز، شبانه روزی­اند، اخراج هر کدام از صفحه­ی صورت، ماهیتِ آن دیگری را تغییر می­دهد. حالا دیگر فقط گریه سینمای غم نیست بلکه خنده­ی آدم­ها نیز مخفیگاهِ گریه­ست. آن­هایی که برای شادی دنبال بهانه می­گردند شاد نیستند بلکه اندوهی آدم کش گریبان­شان را گرفته می
    نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 3:11
    برچسب‌ها : گریه,عبدالرضایی,
    جوجوی بی‌استخوان هفده ساله باش هفت کوچه بلد که نوک بزنی به اشتهایم  با رانی که براند جفت گاز بگیرد این زبان نفهم یک دنده ادامه مطلب
    نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 3:11
    برچسب‌ها : گرسنه,زهرا,هاشمی,
    صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 ... 41 صفحه بعد