شعر “ناشر” _ علی عبدالرضایی

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب


هر چه گریه می‌کنم
سبک‌ نمی‌شوم
از وقتی که آمدم
شرمنده‌ی زمینم
که سنگین‌ترش کرده ام
خانه‌ام
در محاصره‌ی خانم‌هاست
برای من اما این کتاب‌ها کافی نیستند
تو را کم دارم
که هر چه می‌خوانم از یاد نمی‌برم

با لباس تازه‌ای که برایت خریدم
چون کتابی دوست داشتنی جلدت کردم
تا لب بسته‌ات را باز و بسترت
آن کتاب وامانده را طوری ول کنم
که در کتابخانه خاطراتم بایگانی شوی
نشد!
پدر که مرد
من بچه بودم
و مادر که شاهنامه بود
مجبور شد بزرگم کند
تا شلوار پدر را که‌ دیگر اندازه‌ام شده بود
از گنجه بیرون بکشم
کشیده‌ام
این همان مینیاتور است
که درد بهزاد را کامل کرد
زن زیبایی
که هرگز ورق نخورد
چون ناشری ابله
بایگانی‌ش کرده بود
من که‌ ناشر نیستم
هر چه گشتم
در تو صفحه‌ای نیافتم که بخوانم
کتابی بودی
که جلدهای گوناگونت
قطورش کرده بود

از کتاب “حکمت سین”

...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 22:49

close
تبلیغات در اینترنت