توی حیاط کشتارگاه، مردی کارد خود را تمیز میکند، نام خدا را به
زبان میآورد و خیلی تمیز میکُشد. بعد از کندن پرها، پرنده را توی مایهی
تخم خودش میخواباند و میپزد. با لذت گوشت آن را میخورد و کِیف میکند.
هر شب سیر به رختخواب میرود. هر صبح گرسنه از خواب بیدار میشود. جوجهها شکایت به آسمان میبرند و جوجه فرشتهای به زمین نازل میشود.
اول به مرد کمک میکند که خواب گوشت قرمز ببیند و وقتی از خواب بیدار میشود هوس استیک میکند. در مرتع به کمین گاوی مینشیند، اما از تیزی نگاه نترس آن دلش میلرزد و از اهمیت سرگین آن هم آگاه است. چنان هراسی به جانش میآویزد که از ترس گرسنه سر به بالین میگذارد.
جوجهها به وجد میآیند. حالا یک سفیر دارند. شب جوجه فرشته بر بالین مرد مینشیند و دربارهی فواید سبزیها سخن میگوید. مرد آفتاب نزده در باغ تخم گیاه میپاشد و سبزی و گیاهان از خاک بیرون میزنند.
اما مرد از هویج و کاهو میترسد که یک مرتبه از زمین بیرون زدهاند. اسیر عادت دوباره به هوس جوجه خوری میافتد.
هر شب سیر به رختخواب میرود. هر صبح گرسنه از خواب بیدار میشود. جوجهها شکایت به آسمان میبرند و جوجه فرشتهای به زمین نازل میشود.
اول به مرد کمک میکند که خواب گوشت قرمز ببیند و وقتی از خواب بیدار میشود هوس استیک میکند. در مرتع به کمین گاوی مینشیند، اما از تیزی نگاه نترس آن دلش میلرزد و از اهمیت سرگین آن هم آگاه است. چنان هراسی به جانش میآویزد که از ترس گرسنه سر به بالین میگذارد.
جوجهها به وجد میآیند. حالا یک سفیر دارند. شب جوجه فرشته بر بالین مرد مینشیند و دربارهی فواید سبزیها سخن میگوید. مرد آفتاب نزده در باغ تخم گیاه میپاشد و سبزی و گیاهان از خاک بیرون میزنند.
اما مرد از هویج و کاهو میترسد که یک مرتبه از زمین بیرون زدهاند. اسیر عادت دوباره به هوس جوجه خوری میافتد.
