ژورنالیسم ایرانی 1(متنی از کتاب آنارشیست ها واقعی ترند) _ علی عبدالرضایی را در ساوند کلاود بشنوید
جنگ جهانی اول به پایان رسیده بود. آن روز در سیوتا، بندری کوچک در جنوب فرانسه برای به آب انداختن یک کشتی جنگی، جشنی حسابی برپا کرده بودند. در یکی از میدانها دورادور تندیس برنزی یک سرباز، جمعیتی انبوه گرد آمده بودند. ما که نزدیک شدیم دیدیم تندیس، مردی زنده بود که با پالتوی خاکیرنگ، کلاه فولادی بر سر، نیزه به دست، در تف آفتاب سوزان تابستان، بر سکویی سنگی ایستاده بود. دستها و صورتش را به رنگ برنز درآورده بود. هیچ یک از عضلاتش کمترین تکانی نمیخورد، حتی پلک هم نمیزد. پایین پایش روی مقوایی که به سکو تکیهاش داده بودند، این عبارت نوشته بود:
«مرد مجسمهای!
