خرید بک لینک

آن زمان ما در کنار یک گودال ماسه ای زندگی می کردیم. نه گودال عمیقی که با بیل های مکانیکی غول پیکر کنده باشند. فقط گودال کوچکی که باید توسط یک کشاورزی سالها پیش کنده شده باشد. در حقیقت گودال به اندازه ای کنده شده بود که ترا به اندیشه ای وا دارد که باید منظور دیگری برای کندن آن بوده باشد. پاکار برای یک خانه شاید که ساختن آن هرگز ادامه نیافت.

مادرم نخستین کسی بود که توجه همگان را به آن گودال جلب کرد:
– ما کنار یک گودال ماسه ای غیر قابل استفاده ی ایستگاه خدمات بین راهی زندگی می کنیم.
چیزی که به مردم می گفت و می خندید. چون او خوشحال بود که همه چیز در ارتباط با خانه را به خیابان ریخته بود – همسری که با او پیشتر زندگی می کرد.
آن زندگی را خوب بیاد ندارم. بخاطر همین بخشهایی از آن را بوضوح یادم می آید اما بدون پیوندهایی که برای گرفتن تصویری کامل از آن لازم است. همه آنچه که در حافظه ام مانده خانه ای در شهر با کاغذهای دیواری خرس عروسکی (تدی بر = teddy bear) در اتاق قدیمی ام، است. در این خانه ی تازه که براستی یک تریلر است، خواهرم ” کارو” بود و تختخوابهای باریک که بر روی هم، یکی روی دیگری قرار داشت.

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ماهان حسنی تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:26

صفحه بندی