خرید بک لینک



چهره ات از سنگ تراشیده شده است
خونت از زمین سخت
تو از دریا می ایی
همه چیز را چون دریا
برمی گیری و می نگری و به دور می افکنی. سکوت در دل توست
واژه ها را می بلعی
تو تاریکی هستی
سحر برای تو سکوت است
تو همچون صدای زمینی
درنگ سطل چاه
اواز اتش
تلپ افتادن سیب
واژه های جویده جویده وبی امید
دم در
گریه کودک
چیزهایی که هرگز عوض نمی شود
تو عوض نمی شوی
تو تاریکی هستی
مهمان خانه متروکی هستی
با کف لخت اتاق هایش
که یک بار پسرک به درونش امد وکفشی به پا نداشت
و همیشه به یاد می اورد
تو ان اتاق تاریکی
که همیشه به یاد می اورد
مانند حیاطی باستانی
که سحر از انجا اغاز شد

چزاره پاوزه

ترجمه "محمد مختاری"

به نقل از کتاب زاده اضطراب جهان /نشر سمر/1371

برچسب: شعر دريا از فريدون مشيري,شعر دریا از فریدون مشیری,شعر دریا از فروغ,شعر دریا از شاملو,شعر دریا از سهراب سپهری,شعر دریا از رستاک,شعر دریا از سهراب,شعر دریا از مولانا,شعر دریا از نیما,شعری از دریا, نویسنده: ماهان حسنی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 8:26

صفحه بندی