کور شده ام از عدالت
و جا نمی شود در کیسه ام عقل
این سیمِ خاردار
به نشخوارِ سطر سطرِ من و این صفحه
تا سفید
تا موس بوسِ پرده کشیده
به سمتِ داد
قندیل بسته لوزه هام
عاج در گلویم
و رقصی که موج تا اوجِ بی کسی ست
کم می کند مرا
به خراشِ گلو
در ضربِ این زبان
و زمانی که راست کرد
با پا که پس کشیده عُرف
در مشتِ هر تقاص
به بطلان و من به خاک
آویز می شوم
باز از قیاس
و زنگ می زنم به مرگ!
برچسب: شعری از سمیه قبادی,شعر از سمیه قبادی,
نویسنده: ماهان حسنی
تاريخ: يکشنبه
11 مهر
1395 ساعت: 18:09