خرید بک لینک

جز آغوش ِ نیم داری که مال ِ تو باشد
بستری که میزبان ِ دو عاشق باشد در کار نبود
خانهها خسیس بودند نمیگذاشتند
نگذاشتیم
پایی از آهو به دو برداشتیم
و در خیابانی که بر لب میگذشت شب گذاشتیم
من از تاریکخانه آمده بودم
برای آغوشی که باید میزدم قدم
تو آماده بودی
و دوربین در چشمهای هیزی که تنگی می کرد مخفی بود
عکس ِ هم که انداختیم
شوقی به هر طرف هل دادیم
و در خانهای که به عاشق میانداخت لنگر انداختیم
من نمیشنیدم
جز آهویی که در اندام ِ تو میدوید نمی دیدم
تو هم که دایم در دیگری نقش داشتی
نشنیده میگذاشتی
و در شبی که روی لبها طی میشد
گریه مخفی چنان کردی
که دوربین تمام
وعکسها ظاهرن شدند
تاریکخانهای در کار نبود نیست
اینکه هر روز میکند ظهور
هنوز منم
مثل ِ نور که در پنجره آفتاب میکند
روشنم !
« و تا به آب نرسم نمیشکنم »
بیهوده عکس را برعکس میکنند
نور که ممهور نمیشود
به مستراحی
حتی اگر در تو رفته باشد
و از بینهای گُه گذشته باشد
خراب نه!
نمیشود نمیتوانند

برچسب: نویسنده: ماهان حسنی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 20:26

صفحه بندی