دیگر نمیخواهم
پاهایم که از شورت آویزان
دهان باز کند
رو به چادری
سر پنجره
و فرار کند توی دامنی
که به تنگ آمده
نمیخواهم
چشم روی ساق بکارم
تا ساقه شود
توی گلدان
و مثل دستهام
خاک بخورد
پشت پنجره
حتا برای چادری
که تف کرده روی شورت
ناخن نمیجوم
دیگر پا نمیدهد زانو
به خم شدن
مقابل اشک
و مرگ
که آویزان شده از
هنوز لاغرم
و زندگی
زار میزند بر تنم
چرا پا پس نمیکشم؟!
برچسب:
نویسنده: ماهان حسنی