عروس شدم بر حسب اتفاق پدر نبود که زن بگیرد از آب یا مادرم را که گریه غرقش مىکرد عروسکی بود موجی که درمیرفت با برادر تا پشت هفت سالگی و باد اگر وا نمیکرد پاهام لیز نمیشد این لا / لایی تا بپرد خواب از سر کوچه و لی لی کل نمی کشید درد تا بپیچد جیغ لای موهام که هرگز طناب نشد مادرم نجات وقتى عروس شدم پدر سوراخ و مادرم اتفاقى بود که افتاد اما بند نیامد
نقد و بررسی
مشکلات بر همه جا سایه افکنده است. شرقی و غربی ندارد. زندگی از حقیقت وحشی و بیرحم خود دور شده و به سمت تصنع و قراردادها رفته است. دیگر کسی صدای زن را که وحشیترین حرکت طبیعت است، نمیشنود. زن هستی میبخشد اما در آن خلاصه نمیشود، چراکه او یک حرکت است؛ هستی میدهد و به آن خیانت میکند. درواقع زن در یک جسم خلاصه نمیشود و او را بهمثابهی مفهومی فلسفی و طبیعی میبینم. آیا این معنای سرکش را میتوان محدود کرد؟ آیا این حرکت را میتوان در یک تصویر خلاصه کرد؟ تا کِی نگاه اطراف به زن، در ازدواج خلاصه شود؟ تمامی این پرسشها در شعر زهرا هاشمی غوطهور است؛ با واکاوی این اثر میتوانیم فضای شعر را کشف و فکرپردازی را راحت کنیم. گویا این سلسلهی اجبار فقط به یک فرد مربوط نمیشود و تمامیِ اعضای خانواده را دربرمیگیرد؛ خانوادهای که نمایهای از جامعه است و زن را بر حسب اتفاق محدود میکند غافل از اینکه خودشان نیز محدود میشوند چراکه زن چیزی جز همه چیز نیست: «عروس شدم بر حسب اتفاق پدر نبود که زن بگیرد از آب» از اتفاق زبانی (بدل شدنِ ماهی به زن) در سطرهای بالا که بگذریم، به مادری میرسیم که در اشکهایش شنا میکند. مادری که مثل یک عروسک از ندانستنِ درد خویش حیرت زده شده و در اندوهش همچنان زندگی میکند. مادری که از پدر جدا شده و اکنون در کنار برادر شاهدِ گذشتهی خویش است؛ حال و آیندهی دخترش! «یا مادرم را که گریه غرقش میکرد عروسکی بود موجی که درمیرفت با برادر تا پشت هفت سالگی» این عروسکِ از جنگ برگشته هنوز نمیداند که این جنگ را پایانی نیست و ویروسِ تصنع به نسلهای بعد نیز سرایت میکند. چراکه اگر اینطور نبود با تجاوزِ باد (شوهر بیهویت) به عروس، آرامش مادرانه (لالایی مادر) لیز نمیخورد! یعنی شاعر با بیانی معکوس (از دختر به مادر) ارتباط زندگی زنها را نشان میدهد: «و باد اگر وا نمیکرد پاهام لیز نمیشد این لا/لایی» نکتهی جالب توجه این است که اگر به سطرهای بالا نظری بیندازید، متوجه میشوید که شاعر برخلاف اکثر شاعران زبانی، خارج از موتیف مقید و در جهت تصنع از چندتأویلی استفاده نمیکند. (مانند: لا لایی) همچنین بازیهای زبانی در این شعر به شکل طبیعی رخ داده است و سطحی نیست؛ بهطوریکه رد تصنع در ساختار و جایگاه آن احساس نمیشود و برجسته نیست. (مانند: و مادرم اتفاقی بود، که افتاد) فارغ از جنبهی تکنیکال اثر، هرچقدر هم که عروس جیغ بزند و درد بکشد انگار کسی صدایش را نمیشنود. انگار نه دختر میتواند دستهای مادرش را بگیرد و نه مادر میتواند زندگیِ پیش روی دخترش را نجات بدهد. آری! انگار در این زندگیِ با آرامش غریبه، هنوز زن جایگاه خود را پیدا نکرده است! «تا بپرد خواب از سر کوچه و لیلی کل نمیکشید درد تا بپیچد جیغ لای موهام که هرگز طناب نشد مادرم نجات» از نکات دیگری که این شعر را جذاب و شعورمند کرده است، میتوان به اجرا و بیانهای استعاریِ آن اشاره کرد؛ اگر دقت کنید تمامی سطور، بدون لکنت با سرعتی روان به جلو میروند که این مهم باعث ایجاد هارمونی در اثر شده است. همچنین هیچ موضوعی بهصورت سطحی بر کاغذ نیامده و شاعر سعی کرده که در هر سطر ذهن مخاطب را متناسب با فرم به بازی بگیرد و بیانهای اثرش را به سمت شعر سوق بدهد. (مانند: وقتی عروس شدم، پدر سوراخ) در پایان، شاعر گریزی به سطرهای اول میزند؛ تنهایی پدر و اندوه مادر را تأکید میکند. اندوهی که همچنان ادامه دارد و به نسلهای بعد و بعدتر نیز سرایت میکند. بهراستی این ویروس تا کِی ادامه دارد؟ اصلن چگونه ریشهکن میشود؟ همانطور که در ابتدا شرح دادم، باید به زن جور دیگری نگریست. زن پوست و استخوان نیست. او یک مفهوم است که باید درک شود تا به طبیعت نزدیک بشویم. اما اگر تمامیِ این حرفها با بیاعتناییِ زنها همراه باشد، هیچ فایدهای نداشته و بشریت به طبیعت نزدیک نمیشود. اگر زن از پلههای عذاب مدام به پایین میرود و عمیقتر میشود مشکل از خود اوست. خلاصه اینکه نباید فراموش کرد انقلاب سیاهپوستان به دستِ بیگانهگان نبود و خودشان یکدیگر را بالا کشیدند. وقتی عروس شدم پدر سوراخ و مادرم اتفاقی بود که افتاد اما بند نیامد