بعد از هزار و یک شب خواندن
خوابیدن
از خانه خارج میشود یک جفت
در کوچه غوغا کردهاند
گنجشکها
تا صف اتوبوس
پای درختی که جیک تو جیک
اشغال شده
بر گونه
درست سر سیاهی خال
مرد
اینگونه خالی میکند بوسه
زن هم برای اینxadکه شوی اشک ندهد
سرش را
یک کاره برمیگرداند
از گونههاش که جای کبود ریمل پاک میکند
دوباره برمیگردد
گنجشکی
بر شاخه دیگر نمانده
عشق و نزاع، محوریتی که جهان حول آن میxad چرخد و این علاقه و جنگ ابدی که هرگز برنده و بازنده نداشته، پارادوکسیxadست در حال تکرار که در عین پیچیدگی پر از جذابیت است. فراز و فرود و البته ملال و تلخیxad ست که در مجموع ساختار و فرم زندگی را تشکیل می xadدهد. هر انسانی فارغ از جنسیت و نژاد، با این پارادوکس دست و پنجه نرم کرده و در این میان شاعر یا نویسندهxadای که زندگی را بازنویسی می xadکند، دست به بازسازی این پارادوکس زده و منشی خودویژه به آن میxad دهد تا تصویری از این جریان ثبت شده و نگاهی تازه تولید شود. شعر «گنجشک xadها» تصویری کوتاه اما تاثیرگذار از این پارادوکس است که با رویکرد نشانهxad شناسی و ساختارگرایی جزییxad نگر به نقد آن می xadپردازم.
«بعد از هزار و یک شب خواندن
خوابیدن
از خانه خارج میxad شود یک جفت
در کوچه غوغا کرده xadاند
گنجشکxad ها
تا صف اتوبوس
پای درختی که جیک تو جیک
اشغال شده»
در سطر اول شعر که به «هزار و یک شب» اشاره شده ما با دو نوع نشانه طرفیم. هزار و یک شب میxad تواند اشاره به مدت زمانی طی شده باشد (که نزدیک سه سال است) و در عین حال که رابطهxad ی پیرامتنی با کتاب «داستانxadهای هزار و یک شب» دارد. در سطر بعد متوجه نوعی رابطهی بینامتنی هم با خود کتاب میxadشویم. هزار و یک شب خواندن میxad تواند نشانهxad ی نوعی نزاع هم باشد که با ماجرای هزار و یک شب قصهxad گویی شهرزاد برای نجات جان خود، اینهمان شده است و برداشت دیگر میتواند خواندن کتاب هزار و یک شب باشد. در سطر بعد /از خانه خارج میxad شود یک جفت/، زن و مردی را می xadبینیم که بعد نزاع یا یک خواب راحت پس از خواندن هزار و یک شب از خانه خارج شده و وارد کوچهxadای می xadشوند که صدای گنجشکxadها /در کوچه غوغا کرده xadاند/ اشغالش کرده و تا وقتی که به ایستگاه اتوبوس برسند این صدا ادامه پیدا می xadکند. /پای درختی که جیک تو جیک/ اشغال شده/ بازی زبانی «جیک تو جیک» نشانهایست که میتواند نمایهای از جیکجیک گنجشکxad ها روی درخت باشد و یا ازدحام مردمی که کنار درختی برای صف اتوبوس جمع شدهxad اند. در واقع شاهد نوعی اینxad همانی هم هستیم که صدای گنجشکxad ها بدل به صدا و شلوغی ناشی از ازدحام مردم میشود.
«بر گونه
درست سر سیاهی خال
مرد
اینگونه خالی میکند بوسه
زن هم برای اینکه شوی اشک ندهد
سرش را
یک کاره برمیگرداند»
در این قسمت ما با دو نشانه طرف هستیم /بر گونه/ درست سر سیاهی خال/ مرد/ اینxadگونه خالی میxadکند بوسه/ مرد گونهی خالدار زن را میبوسد و زن که دچار احساسات شدید شده برای پنهان کردن اشکxadهایش (شوی اشک ندهد) پشت میکند به مرد، این برداشت با برداشتی که در سطرهای اول (هزار و یک شبخوانی) به آن اشاره شد همxadخوانی دارد اما در عینحال با توجه به نشانهxad ی هزار و یک شب که گفتیم میتواند نشانهای از نوعی نزاع بین دو نفر باشد. تصویر دیگری که به مخاطب ارائه میشود سیلی زدن و یا تف کردن مرد روی صورت زن است که باعث رنجش و گریه و در نهایت پشت کردن زن به مرد میشود.
«از گونههاش که جای کبود ریمل پاک میکند
دوباره برمیگردد
گنجشکی
بر شاخه دیگر نمانده»
در این سطر /از گونه xadهاش که جای کبود ریمل پاک می xadکند/ که در آن با پاک کردن اشک xadهای زن روبهxadرو میxadشویم، با توجه به نشانهxadی بوسهxadی مرد، این اشکxadها باعث ریزش سیاهی ریمل روی گونهxadی زن شده و در طرف دیگر با توجه به نشانهxad ی سیلی زدن مرد، باعث کبودی صورتش شده که آن را پاک کرده و برمیگردد سمت مرد. /گنجشکی /بر شاخه دیگر نمانده/ نماندن گنجشکی بر شاخه میتواند نشانهای از رفتن گنجشکها و ساکت شدن آن فضای پرهیاهو باشد که با سطرهای اولیه شعر در ارتباط است و در عین حال رفتن مرد را تداعی می xadکند که زن تا صورتش را برمی xadگرداند دیگر او را نمیxadبیند. نه تنها او را نمیxad بیند بلکه عدم حضور مرد باعث ایجاد حس خلوت و تنهایی شدیدی در وجودش می xadشود که دیگر آن ازدحام و شلوغی را هم نمی xadبیند و در واقع رفتن مرد با رفتن گنجشکها اینهمان میشود.
در پایان همانxadطور که در مقدمه اشاره کردم شعر «گنجشکxad ها» تصویری کوتاه از بازسازی یک پارادوکس است، پارادوکسی که با نشانهxadهای مختلف و تصاویری عینی در طول شعر نشان داده شده و در حوزهxad ی ساختار نشانهای به خوبی از پس خود برآمده و در نهایت به فرم معنایی ویژهای میxad رسد؛ خوانش این شعر با توجه به تصاویر عینیxad اش علاوه بر اینکه مخاطب را وارد نوعی سینمای متنی میxad کند، نوعی فضای تجربی و زیستی را هم در ذهن تداعی می xadکند، سکانسی از یک اتفاق ساده که در عین پیچیدگیاش زندگی را فریاد میزند.