
"و شعر میتوانست زخمی باشد،که هیچگاه سر باز نکند"
باید یکی از ما دو تن صندلی را می کشیدیم
با تیغ های پنهان در مشت
چکاوک های غمگین زیر پیراهن
تو قهوه می ریختی
و تا سرد شود روی اشیاء اتاق ملافه می کشیدی
ماهواره هر پنج دقیقه کاندوم های تاخیری را تبلیغ می کرد
از حمام بوی گوشت پخته می آمد
و بلندگوها اعدام ها را اعلام می کردند
باید یکی از ما دو تن عجله می کرد
ما عجله ای نداشتیم
برچسب:
نویسنده: ماهان حسنی