(تیمارستان)
می خواستم
باشعرها
باصدایی که داشتم ونخواندم
دل دختری راببرم
که عروسک هایش رابیشترازمن دوست داشت
هرشب با یکی از آنها می خوابید
به مادرش میگفتند
خانم جان!
این دخترت عاقبت به خیری ندارد
یک روزاگرازدواج کرد
یا سرزا می رود
یا جفتش را آل می برد
حالا هرخونی که از این درختها می چکد
برچسب:
نویسنده: ماهان حسنی