
رویا مرا به جایی نمیرساند ! مرا برای باختن آفریدهاند. یکی در مغز من است که میگوید بباز ! تا میتوانی خراب کن. با هیچکس نساز ! تو را برای تاختن آفریدهاند! خالی شو که سبکتر بال بزنی. نباید به این زودی جا بزنی. تو را آفریدهاند که جا باز کنی. این جاده نامش جادهست چون پیشتر یکی را به جایی رساند که جای اوست نه تو! جاده پیشتر به یکی جا داده حالا اشغال شده باید آشغال باشی که حوالی آن هنوز بال با...
ادامه مطلب
آنxadکه شغل شعر را انتقال معنا میداند نه درکی از شعر دارد، نه در معنا پی شعور میگردد، در واقع دنبال معنای تازهی معنا نیست. معنای شعر را نمیشود جز در شکل شعر جست، در واقع آنهایی که شعر را معنا میکنند آن را از ریخت میاندازند، تنها در ریخت شعر است که شعور خودش را آشکار میکند. در واقع اساتید ادبیات دانشگاهها در مواجهه با شعر، رل بوکسوری را ایفا میکنند که به جان زیبارویی افتاده و آن را ا...
ادامه مطلب
کالجی ها را نمی شود با هیچ فنی از صحنه خارج کرد! پرده برداری از شیطان ادیان در « لیلاو»تازه ترین مجموعه شعر علی عبدالرضاییبا عنوان «لیلاو » دقایقی پیش در نشر کالج منتشر شد . دانلود:مجموعه شعر لیلاو ...
ادامه مطلب
قریبِ چهار دههxadست که بیلیون بیلیون خرج مىxadشود علیه سیاوش تا حسین حسابى جا بیxadافتد. چهار دهه تخریب تاریخ و اسطوره و فرهنگ ایرانى موجب شده ناخودآگاهِ جمعىِ ایرانیان جدالى منفى را آغاز کرده، پیشِ مزارِ کورش در نوروزِ گذشته خود را بزرگ بدارد. مردم دوباره کاوهxadاند، باز بابک خرمدین و کمان دست آرش دادهxadاند تا که خود را از زیر سیطرهxadى استعمار فرهنگى عربى و اینxadهمه حقارتِ حاضر خارج کنند. در چنین...
ادامه مطلب
"زمان در ضدّ رمان"عنوان مقالهایست از “علی عبدالرضایی” که به تازگی در بخش “نظریات ادبیاتی-عملیاتی” مجلهی “فایل شعر یازدهم” منتشر شده است. پیشتر سخنرانی مفصلی درباره زمان در ادبیات نومدرنیستی داشتم و آنجا با توجه به تئوری برگسون، بهطور ریشهای دربارهی مسالهی زمان در شعر و داستان حرف زدم. امروز اما میخواهم به بحثی تجربی دربارهی انواع زمانها در داستان و بهویژه در ضد رمان بپردازم. معمولن و...
ادامه مطلب
بار اولی که گریه کردم مادرم گفت قوی باش! مرد که گریه نمیxadکند! و من رفته رفته ضعیفxadتر شدم چون دیگر نمیxadتوانستم گریه کنم. گریه و خنده مثل شب و روز، شبانه روزیxadاند، اخراج هر کدام از صفحهxadی صورت، ماهیتِ آن دیگری را تغییر میxadدهد. حالا دیگر فقط گریه سینمای غم نیست بلکه خندهxadی آدمxadها نیز مخفیگاهِ گریهxadست. آنxadهایی که برای شادی دنبال بهانه میxadگردند شاد نیستند بلکه اندوهی آدم کش گریبانxadشان را گرفته می ...
ادامه مطلب
ماهیت قدرت و گفتمان سلطه_ علی عبدالرضایی :: وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضاییکالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدود...
ادامه مطلب
وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضاییکالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود...
ادامه مطلب
هر ماه جلسهی پرسش و پاسخی داریم پیرامون کالج شعر و فعالیتهایش. علی عبدالرضایی نیز مشارکتی خلاق در آن دارد و به سوالات اعضاى کالج پاسخ میدهد. در این شماره سعی کردهایم با پیادهسازی بخشى از فایلهاى صوتى پاسخها، آن دسته از مخاطبان مجله را که عضو کالج نیستند نیز در جریان آخرین پرسش و پاسخ کالجى قرار دهیم. پرسش:سیمین شیرازی: شما در بعضی از بحثهای خود دربارهی ادبیات کارگری صحبت کردید و معمولن ب...
ادامه مطلب
متنی از کتاب "تخت خواب میز کار من است" _ علی عبدالرضایی :: وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و ش...
ادامه مطلب
اینها که میآیند خیسِ گریهاند یا آنها که میروند؟ از لولهى تانک است یا تانکرى در آسمان؟ باران براى چه اینهمه تند میبارد؟ سرم را میدهم از پنجره بیرون و تنهایى تف میکند روى سرِ یکى که نمیداند میآید یا که میرود یکى که داد میزند مادر جنده! و جنگى خانوادگى بینِ لولههاى تانک در میگیرد ما هر دو مقصّریم نه مادرى که در آسمان نشسته مثل تانکر هنوز میبارد ...
ادامه مطلب
نیچه یک سفرهxad ست؛ سفرهxadاى مملو از غذاهاى رنگارنگ که بسیارى xadشان با ذائقهxad ى خیلىxad ها سازگار نیست. بى شک نیچه و مارکس و فروید پیامبرانِ عصر حاضرند و البته که تأثیر نیچه بر گفتمانxad هاى فکرى امروز قابل قیاس با آن دو دیگر نیست. على xadرغم اینکه فلسفهxad ى سیاسى xadاش به شدت تحت تأثیر "استیرنر" فردگرا و آنارشیست است با اینxad همه بسیارى از کمونیست xadهاى کلاسیک با علم کردنِ چند گزارهxad ى نیچهxad اى، او را دشمنِ باتوم به دستِ آنارشیستxad ها قلمداد کرده و غافل ند که وى مخالفِ هر چه و همه چیز بوده علیه هر نحله و گروهِ سیاسى گزارهxad اى پرتاب کرده! نیچه در جایى نوشته "من در خانهxad ى خودم ساکنم، از هیچ احدى تقلید و تبع...
ادامه مطلب
وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود ...
ادامه مطلب
ﺯﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩﺯﻣﯿﻦ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪﺗﻮ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﮐﻪ ﻣﻨﻢﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﯼﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﻡﻣﻦ ﺣﺒﺴﯽِ ﺍﺑﺪﻡﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺰ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﻡﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﺵ ﻣﺪﺍﻡﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺖﺗﻮ ﺍﻭﻝ ﻻﻟﻪ ﺑﻮﺩﯼﺗﺎ ﺁﻣﺪﻡ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﮐﻨﻢ ﺷﺪﯼ ﻟﯿﻼﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﯾﺪﯼﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ ﻋﻮﺽ ﺷﺪﻣﻮﻫﺎﯾﺖ ﺑﻠﻨﺪﺗﺎ ﺁﻣﺪﻡ ﻃﻨﺎﺑﺶ ﮐﻨﻢ ﺩﻭﺭِ ﮔﺮﺩﻧﻢﺩﺍﺭ ﺑﺮﮐﻨﺎﺭ ﻭ ﺗﻮﯼ ﻓﺎﻃﯽ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻣﻦ ﻫﻢ ﻗﺎﻃﯽِ ﻧﺴﺮﯾﻦ ﻭ ﻧﺎﺯ ﺷﺪﻡ ﮐﻪﺍﺭﺯﺍﻥ ﻧﺒﻮﺩﺗﻮ ﺍﻭﻝ ﻧﺎﺯ ﺑﻮﺩﯼﻭﻟﯽ ﺳﺎﻧﺎﺯ ﺧﺮﺍﺑﻢ ﮐﺮﺩﺷﺪﻡ ﺑﺎﺯﯾﮕﺮﯼ ﻋﻮﺿﯽﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺍﺳﻤﺶ ﻋﻮﺽ ﻧﻤﯽ ﺷﺪﺩﺭ ﭘﺎﺭﺗﯽ ﺭﻗﺺ ﺑﻮﺩﻡﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻣﻬﻨﺪﺱﻭ ﺷﺒﻬﺎ ﺷﺎﻋﺮﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺷﻤﺎﯾﮏ ﻧﻔﺮﯾﺪﺗﻮ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺭﮐﯿﺪﻩ ، ﮔﺎﻫﯽ ﺭُﺯﻭﻗﺘﯽ ﻧﺴﯿﻢ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺍﺯﻭ ﻣﺮﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﻣﺠﺪﻟﯿﻪ ﺷ...
ادامه مطلب
اگر مى دانست که مرگ فقط تنهاترش مى کند هرگز خودش را نمى کشت.ازم مى ترسید، مى گفت هر که بهت نزدیک شده حالا فقط خاکسترش مانده باقى. دوست داشت امتحانم کند اما نمى خواست بسوزد.گفتم نترس! بیا جلو! سینه هات را بِهم بچسبان، سفت بغلم کن! من آنقدر هم که فکر مى کنند سرد نیستم.کاش همانقدر که در درون مى سوختم بیرونم نشان مى داد. کاش اینقدر عصبى و بداخلاق نبودم، مثل بهار بودم، گل مى دادم بى دلیل بى منّت، و در هوا پخش مى شدم مثل عشق.تبعید مثل گور است، دفن مى شوى در حالى که زندگى مى کنى. باید یاد بگیرم به یکى مهربانى کنم، بعد به یکى مهربانى کنم، باز هم به یکى مهربانى کنم، هیچ چیزِ این زندگى، جز این نمى ارزد....
ادامه مطلب
کی!؟ چی چطوریست؟ هیچ که طوری نمیشود هیچ طوری نیست از شهروند محترم کمی کم داشتن هر مسافرت دفترَکی جلد آبی در جیبِ بغل گذاشتن جنبِ ورودی به جنبهای نداشتن جواب پس دادن با توضیحِ سادهای به خودکارِ خود آزادی دادن از دست دادن هراسی به خود خودی به خانه راه ندادن سطرهای شعرِ دیشب...
ادامه مطلب
برای مرگ تو گریه کوچک است عزیزم به من قول داده اند قول داده اند چنارت کنند چناری کنارِ جوباریکه ای که رفته رفته خودش را گود می کند عرض می گیرد نهر می شود نهری که آب می دهد به آهوان ِجوانی که درسایه ات لم می دهند اگر حسودی نکنی دیر یا زود رودی کنارِ تو خواهم بود ...
ادامه مطلب
علی عبدالرضایی گاهی سخنرانیهایی برای کالجیها ترتیب میدهد که «شخصیت زبانی» یکی از آنهاست و در این بخش به صورت مکتوب ارائه شده است. من عاشق توامام یعنی هستم مثل ma، من اما آدمی بود اسمندار، سرصاف بود مثل o اما مثل تو در انگلیسی زندگی نمیکرد. تو آدمی بود مودار مثل ot که هر چه بیشتر یک سرصاف عا...
ادامه مطلب
ﻧﻪ ﮔﻞ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩﻫﺎﻧﻪ ﭘﺎﺱ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺑﻪ ﻣﺎﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﯽﺗﻮﭖ ﺑﯽﺯﻣﯿﻦﺧﺮﺍﻓﻪ ﺧﺮﺍﻓﻪ ﺧﺮﺍﻓﻪﺳﺖﻧﻤﯽﺯﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻃﯿﺎﺭﻩ ﻫﯿﭻ ﺩﺯﺩﻧﻪ ﮔﻞ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪی ﻣﺎﻧﻪ ﺷﻠﯿﮏ ﻣﯽﮐﻨﺪﺗﻨﻬﺎ ﺩﺳﺘﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺋﯿﻨﮓ ﻟﻌﻨﺘﯽﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽرودﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩﻭ ﺩﺭ ﺷﻮﻣﯿﻨﻪ ﻣﯽﺭﯾﺰﺩﻧﻪ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﻟﺒﺮﺯ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺳﻬﻤﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﮕﺬ...
ادامه مطلب
«قرار» هرچه میافتم نمیافتم از اصل مثل سیبی که هرچه میخورد زمین زمینی نمیشود جاذبه از من فراریست لختم نمیکند شکایتی که از لب و لوچه آویزان قطره قطره میافتد ترش شیرینم نباشی آلوچهای هستی پشت دوربین! سمیه ابراهیمی نقد و بررسی: این شعر «سمیه ابراهیمی»، شعریست ساختارگرا و به دلیل قدرت تاویلپذ...
ادامه مطلب