سرمتن :گفتاری در باره "فایل شعر2"

متن مرتبط با «ختنه سوران من» در سایت سرمتن :گفتاری در باره "فایل شعر2" نوشته شده است

متنی از کتاب "تخت خواب میز کار من است" _ علی عبدالرضایی

  • نیلوبلاگ

    متنی از کتاب "تخت خواب میز کار من است" _ علی عبدالرضایی :: وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و ش...

    ادامه مطلب
  • شعر "ضجه" _ آمنه باجور

  • نیلوبلاگ

    که مثل مرگ فامیل نزدیک من است؟دستم آخراست کرده تا بیتنهام کندبا جیغگذاشته رفته خانهبی چمدان و کفشکه مثل خمپاره یک پات اینxadجاو یکی آنxadجابا جنگ فرار نکرده جز موهاتاز پدرت که تازه خاکxad ات کردهدوستxad ترت ندارم که!چرا با مرگ ولت کنم؟پیرتر از آنم که لم بدهد کاناپهتا آواز بخواند یکی به جات و چای بریزد صداش ولت کردهxad ام دخترمثل شوهرت که با گلوله خوابیدهو برای امروز و فرداتامروز و فرداست ...

    ادامه مطلب
  • بررسی مجموعه شعر "من در خطرناک زندگی میxad کردم"_سعید احمدزاده اردبیلی

  • نیلوبلاگ

    سرکوب تناقضxad های درونی: با "من در خطرناک زندگی میxad کردم"شعر به عنوان رابطه xadای درگذرنده از مرزهای هستیxad شناسانه جلوهxad گر می xadشود. این رابطهی مرزشکنانه در نوشتار عبدالرضایی موجب ایجاد نوعی تغییرپذیری سیال میشود، چنانxadکه صورتی غیر مستقیم از این موقعیت گفتمانی به خوانشxad هایی حتی متناقض قابل انتقال است، و هم، سویی اکیدن واقعی از ایجاد رابطهی شهوانی با متنیت در انگیزش جنسی زبان جاری شده است. در تمامیت ناتمام علیxadهای خطرناک ارادهی تخریب گستردهای جریان دارد که تن سیاسی، تن معرفتی و روان فردی را تحت تأثیر خود قرار میدهد. عبدالرضایی با "من در خطرناک..."حلول را اساسن به حال تعلیق درآورده و امکانا...

    ادامه مطلب
  • کارگاه نقد/نقد شعر«آمنه باجور»

  • نیلوبلاگ

    «خالی» دنبال یکی میگردم که جای خالیت را خالی کند و حالم را که از این خرابتر نمیشود عالی مثل روزی که دست هیچ سوراخی نخورده بود به کف که خالی کند لیوانام جیبم بعد هم پیدا کند خانه خالی آنقدر خالی بستهای که راهی نرفته برگشتم مثل چکهای بد حساب و حالا که دختر همسایه پا داده مثل انگشت ...

    ادامه مطلب
  • شعر “من از زمین میترسم” _ علی عبدالرضایی

  • نیلوبلاگ

    ﻧﻪ ﮔﻞ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩﻫﺎﻧﻪ ﭘﺎﺱ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﺑﻪ ﻣﺎﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﯽﺗﻮﭖ ﺑﯽﺯﻣﯿﻦﺧﺮﺍﻓﻪ ﺧﺮﺍﻓﻪ ﺧﺮﺍﻓﻪﺳﺖﻧﻤﯽﺯﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻃﯿﺎﺭﻩ ﻫﯿﭻ ﺩﺯﺩﻧﻪ ﮔﻞ ﻣﯽﺯﻧﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪی ﻣﺎﻧﻪ ﺷﻠﯿﮏ ﻣﯽﮐﻨﺪﺗﻨﻬﺎ ﺩﺳﺘﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺋﯿﻨﮓ ﻟﻌﻨﺘﯽﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽرودﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩﻭ ﺩﺭ ﺷﻮﻣﯿﻨﻪ ﻣﯽﺭﯾﺰﺩﻧﻪ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﻟﺒﺮﺯ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺳﻬﻤﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﮕﺬ...

    ادامه مطلب
  • نقد شعر “شارژ” _منتقد : سمیه ابراهیمی

  • نیلوبلاگ

    دو شاخه در دلمو شادیام توی شارژبه صد که میرسدبرق از سر زنی میپردکه مثل شاتره زیر دستریز ریزم میکندو میریزدم در آشیکه میپزد برای آقاآقایی که زبانش زخم میزندپیش از آنکه ریزترم کندزیر دندان کرم خوردهاشو زن که زندگی میکند توی قابلمهلم میدهد به چارشانهترین خانهموهاش را شانه میکندو همچنان ک...

    ادامه مطلب
  • نقدشعر«سمیه ابراهیمی»_ منتقد علی عبدالرضایی

  • نیلوبلاگ

    «قرار» هرچه میافتم نمیافتم از اصل مثل سیبی که هرچه میخورد زمین زمینی نمیشود جاذبه از من فراریست لختم نمیکند شکایتی که از لب و لوچه آویزان قطره قطره میافتد ترش شیرینم نباشی آلوچهای هستی پشت دوربین! سمیه ابراهیمی نقد و بررسی: این شعر «سمیه ابراهیمی»، شعریست ساختارگرا و به دلیل قدرت تاویلپذ...

    ادامه مطلب
  • مقاله”مادرانگی، فمنیسم و جنسیت زنانه در افکار و نظریات ژولیا کریستوا”_کلی الیور

  • نیلوبلاگ

    توضیح: ژولیا کریستوا نشانهشناس، نظریهپرداز، فمینیست، روانکاو و نویسندهای است که در سال ۱۹۴۱ در بلغارستان متولد شده و از سال ۱۹۶۵ تحت تاثیر جریان روشنفکری آوانگارد پاریس قرار گرفته است. او تحقیق روی طبیعت زبان و نیز بررسی مراحل ظهور کار هنری را پی گرفته و از سال ۱۹۶۰ به شدت به سمت نقد اثر کشیده شد...

    ادامه مطلب
  • داستانک”من عاشق توام”_علی عبدالرضایی

  • نیلوبلاگ

    ام یعنی هستم مثل am، من اما آدمی بود اسمندار، سرصاف بود مثل o اما مثل تو در انگلیسی زندگی نمیکرد. تو آدمی بود مودار مثل to که هر چه بیشتر یک سرصاف عاشقاش میشد، بیشتر میشد عین too، اما عاشق نه من بود نه اصلن خودِ عاشق که اگر من نبود کشته میشد وسط فارسی. پس تو مهم است که وقتی میرود، خانه خراب میشود. من و تو وقتی که در یک جمله زندگی میکنند از آرامش بیشتری برخوردارند، برای همین جای پلاک بر سر درِ خانهشان نوشته بودند، من عاشق توام، کاش فارسى o داشت. ...

    ادامه مطلب
  • تمنای جسم در مارکی دو ساد_ویکتوریا تهماسبی

  • نیلوبلاگ

    تئودور آدورنو(۲)، از فیلسوفان مکتب فرانکفورت، نیچه و ساد را نویسندگان سیاه بورژوازی میخواند. منظور آدورنو از این گفته دو وجهی است: این گفته، از طرفی، نشان میدهد که این نویسندگان ممنوعالقلمترین نویسندگان عصر ظهور بورژوازی، یا بهتر بگوی...

    ادامه مطلب
  • شعر “کراوات” از آمنه باجور

  • نیلوبلاگ

    هیچ کلمهای کفاف نمیدهد به دوریت جز آخ که سرم را هر جاش میگذارم نمیمیرد بیتو حتا بغض بغض میکند و من که مردهام ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • شعر “من آش خور بودم” علی عبدالرضایی _ از کتاب فی البداهه

  • نیلوبلاگ

    دو سه نخ بار زد توپ ِتوپ که شد با چند نخ مژه او را از زمین برداشتم و در چشم هام گذاشتم و در رو! گاز دنده گاز هزار تا بیشتر پر کردم با کله رفتم تو خطِ جاده ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • شعر “فلاش فوروارد”_روجا چمنکار

  • نیلوبلاگ

    آدمی اقیانوس است (متنی از کتاب دیل گپ) علی عبدالرضایی در ساوند کلاود با تو شبی در آیندهای نه چندان دور زندگی نکرده باشم و تو گریههایم را بغل نکرده باشی نه انتظار کشیده باشی در انتهای جهانی گرد جنون تلخ جهان مرا گمم نکردهای که پیدایم نکرده باشی ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • داستانک”انتقام چمن”_ریچارد براتیگان

  • نیلوبلاگ

    مادر بزرگ من در تاریخ طوفانی آمریکا برای خودش یک پا فانوس دریایی است. توی یکی از شهرستانهای کوچک ایالت واشنگتن قاچاق مشروب می کرد. غیر از این خیلی هم زن خوش قوارهای بود، نزدیک صد و هشتاد قد داشت و مثل خوانندههای گراند اپرای اوایل قرن بیستم، ۹۰ کیلو وزنش بود. تخصصش ویسکی بوربون بود و ...

    ادامه مطلب
  • شعری از آمنه باجور

  • نیلوبلاگ

    به روزنامه شعر کالج وارد شوید در داشت از خانه در میرفت پنجره درد مىکرد و مثل آ در حال باز بود که کوچه از پشت بام افتاد بووممم برای تو که تهِ این حال نشستهای در بوم تا دلت نخواهد سیبم از سینه کندهام درشت دلم بخواهد در این عکس که دارد اینگونه مىسوزد مىمیرى فردا که پا ندارد تا مرا جا بگذارد در حال گذشته هم مردم که مثل دم ته گاوم و مىتوانم از پاشنه حتا بلندتر داد بزنم که از دخترکی دل برده که جا نمیشد در سینه پنجره در میxadکرد پنجشنبه از فردا سیبxadتر بود و ماشین که کش آمده در جاده گازم نمیxadزد دیگر پنجره باز است و مثل آ دارد فرار مىکند از خانه ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • سقط جنین ممنوع (شعر) - پریماه اعوانی

  • نیلوبلاگ

    ورود سقط جنین ممنوع لَخته لُخت مادرزاد می وزید در چشم چپ زنی نازا بر کُت پوشیده است جهان را با تاول های کریه آن دکمه ها ادامه مطلب...

    ادامه مطلب
  • تختخواب میزکارمن است تازه ترین اثر علی عبدالرضایی

  • نیلوبلاگ

    kalejsher.blog.ir تختخواب میز کار من است. مجموعه داستانی از # علی_عبدالرضایی که تا لحظاتی دیگر توسط #نشر_کالج منتشر می شود. وبسایت_کالجشعر http://www.kalejsher.com/publication.php...

    ادامه مطلب
  • انتشار مجموعه داستان " تخت خواب میز کار من است " - اثر علی عبدالرضایی

  • نیلوبلاگ

    تخت خواب میز کار من است تخت خواب میز کار من است برای دانلود کتاب به لینک زیر مراجعه کنید: http://www.kalejsher.com/publication.php "پارتنر" اگر مى دانست که مرگ فقط تنهاترش مى کند هرگز خودش را نمى کشت. ازم مى ترسید، مى گفت هر که بهت نزدیک شده حالا فقط خاکسترش مانده باقى. دوست داشت امتحانم کند اما نمى خواست بسوزد. گفتم نترس! بیا جلو! سینه هات را بِهم بچسبان، سفت بغلم کن! من آنقدر هم که فکر مى کنند سرد نیستم. کاش همانقدر که در درون مى سوختم بیرونم نشان مى داد. کاش اینقدر عصبى و بداخلاق نبودم، مثل بهار بودم، گل مى دادم بى دلیل بى منّت، و در هوا پخش مى شدم مثل عشق. تبعید مثل گور است، دفن مى شوى در حالى که زندگى مى کنى. باید یاد بگیرم به یکى مهربانى کنم، بعد به یکى مهربانى ...

    ادامه مطلب
  • ختنه سوران - علی عبدالرضایی - کتاب تخت خواب میز کار من است

  • نیلوبلاگ

    تخت خواب میز کار من است تخت خواب میز کار من است برای دانلود کتاب به لینک زیر مراجعه کنید: http://www.kalejsher.com/publication.php ختنه سوران او را از اعیانىxad ترین روسپیxad خانهxadى برلین پیشکش نکرده بودند. در یک پارتیِ آنxadچنانی به پستم نخورده بود، آن روز لب خیابانى که مىxad گویند کثیف است منتظر بودم که سوار ماشینم کرد. تازه پایش را این ورِ باغِ بلوغ گذاشته نگذاشته با دو چشم شهلا، موى طلا، بی پدر آنxadقدر خوشگلی مىxad کرد که ناغافل از خانهxad ى خالی سر درآوردیم. همین که لخت شد، طوری که لبِ پردهxad ى سینما نشسته باشی و تازه پایت را آن ورِ پرده توی فیلمِ "چشمxad هاى کاملن باز" نیکول کیدمن گذاشته باشی و کیرت از درزِ زیپ زده باشد بیرون، ناگهان چشمش روى خطی افتاد و همینxadط...

    ادامه مطلب
  • شعری از "مایا آنجلو "شاعر امریکایی/برگردان : "بهنود فرازمند"

  • نیلوبلاگ

    شعری از "مایا آنجلو" شاعر امریکایی برگردان : "بهنود فرازمند" مایا آنجلوز مایا آنجلوز نام اصلی مارگریت آن جانسونMarguerite A Johnson زمینهٔ کاری رماننویس نمایشنامهنویس و داستان کوتاه زادروز ۴ آوریل ۱۹۲۸سنت لوئیس،میزوری مرگ ۲۸ مه ۲۰۱۴ میلادی (۸۶سال)وینستون-سیلم،کارولینای شمالی ملیت آمریکایی آفریقاییتبار پیشه نویسنده،شاعر،بازیگرتلویزیونی،خاطرهنویس،فعالان اجتماعیومقالهنویس سالهای نویسندگی ۱۹۶۹–۲۰۱۴ سبک نوشتاری حقوق مدنی ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق | ختنه سوران یهودی | ختنه سوران | ختنه سوران پسرم | ختنه سوران پسر علی براتی | ختنه سوران-نسرین | ختنه سورانی | ختنه سوران دختر | ختنه سوران من | جشن ختنه سوران