شعر "زن" _ علی عبدالرضایی - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 23:22
قیافهها را اگر برداریم xa0 و در ژستهای سطر نگذاریم xa0 اگر سوالی بلند نکنیم xa0 پاسخی پیدا نمیشود xa0 دیروز را اگر درست تعریف نکنیم xa0 فردا دوباره تحریف میشود xa0 مگس که نیستیم xa0 به جای وز وز میتوانیم درِ کندویی وا کنیم xa0 عدویی پیدا کنیم xa0 مراعات کمی دوات روی زبانِ فردوسی ما را مات کرد xa0 وگ...
شعر "ساقه" _ فاطمه قهرمانی - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 23:22
دیگر نمیخواهم پاهایم که از شورت آویزان دهان باز کند رو به چادری سر پنجره و فرار کند توی دامنیxa0 که به تنگ آمده نمیخواهم چشم روی ساق بکارم تا ساقه شود توی گلدان و مثل دستهام خاک بخورد xa0پشت پنجره حتا برای چادریxa0 که تف کرده روی شورت ناخن نمیجوم دیگر پا نمیدهد زانو به خم شدن مقابل اشک و مرگ که آ
شعری از "ویسلاوا شیمبورسکا" - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 23:22
مدیون آنانی هستم که عاشقشان نیستم این آسودگی را آسان میپذیرم که آنان با دیگری صمیمیترند با آنها آرامم و آزادم با چیزهایی که عشق نه توان دادنش را دارد و نه گرفتنش دم در چشم به راهشان نیستم شکیبا تقریبا مثل ساعت آفتابی چیزهایی را که عشق در نمییابد میفهمم چیزهایی را که عشق هیچ گاه نمیبخشد می
بخشی از کتاب "مرگ بر مردم" _ علی عبدالرضایی - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 23:22
یک آوانگارد، یک انقلابی هرگز نمیتواند مردمی باشد. وقتی نام مردم را میآوریم از اکثریتی حرف میزنیم که پیشتر خواسته یا ناخواسته در سرنوشت سیاسی کشورش دست داشته و هرگز اهل نافرمانی و عصیان نبوده در واقع همیشه آنهایی که در اقلیت بودند سببساز تغییر شدند نه مردم که معمولن به اکثریت جامعه اطلاق میش
پل هوایی – علی عبدالرضایی - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:25
همه منتظر معجزه اند که زندگی شان شاد شود اما تنها عده ی قلیلی که آن را خلق می کنند شاد می شوند، بقیه در اندوه، آب تنی کرده بر این باورند که نابغه نیستند تا خلق کنند.اما همه نابغه اند! به شرطی که توانایی شان در کاری که می کنند لحاظ شود، نمی شود از یک کبوتر انتظار داشت مثل خر عر بزند.آدمهایی هستند که
خاگینه_شعری از سمیه ابراهیمی - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 14:04
جوهری که خط خطیام کرده در حال ماسیدن است و یخی که کردهام آن زیر در حال آب آبی که میشوم نزدیکتر از غروبم و خورشید که پاشنه درآورده از خانه پناهندهایست بیاقبال دوزانو نشسته روبروی گرسنگی و روغن که التماس این شکمپاره میکند ریخته توی دفترم xa0درشتتر مینویسدم اینبار تابه را خط نزنید چقد
تنهایی_شعری از کریستینا لوگن - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 3:39
تنهایی نه شباهتی به آرام شبِی xa0دلچسب در خانه دارد با کرست کمرxa0xa0آبی لاجوردی بر تن و خوش آغوشی در بَر و نه کوپه ی خواب ِ قطاری را میماند در سفرِ شاد و فارغش از میان ِ منظرههای به غایت دلگیرِ خانههای کوچک ِ زمینی و نه هرگز تنهایی شاهزاده خانم مردهای xa0را xa0میماند بر تختی میلهای احاطه شده در سوس...
داستانک”میگی چرا؟”_لنگستون هیوز - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 3:39
آقایی که شما باشین، تا اون روز من هیچ کار خلاقی نکرده بودم و از اون وقت تا حالا نکرده xadام . یعنی اصلا فکرشم نیستم . اما اون شب روراست گشنه xadم بود. اونم چه جور! دوره xadی کسادی بود و هنوز کارخونه xadهای اسلحه xadسازی وا نشده بود تا دوباره پولxadها به جریان بیفته . هنوز جنگ دوم درگیر نشده بود . دا...
“اعترافات”_متنی از ژان ژاک روسو - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 20:26
هرگز بیش از ایامی که به تنهایی و با پای پیاده سفر کرده ام نه اندیشیده ام ، نه و جود داشته ام ، نه زندگی کرده ام و نه به عبارتی خودم بوده ام . در پیاده روی چیزی هست که به اندیشه هایم جان می دهد و آنها را بر می انگیزد . هنگامی که در جایی ساکن هستم کم وبیش توان اندیشیدن را از دست می دهم . باید جسمم د
داستانک”شبلی”_ملیکا مصدقی - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 20:26
۱ذکر شیخ ابوبکر شبلی رحمةالله علیه نقل است که او بس نمک در چشم میکرد. او را گفتند: آخر تو را دیده به کار نیست. گفت: آنچه دل ما را افتادهاست، از دیده نهان است.و کسی گفت: که چون است که تو را بیآرام میبینیم، او با تو نیست و تو با او. گفت: گر بودمی با او بودمی؛ ولیکن من محوم اندر آن چه اوست.۲ خم ش
مقاله”جامعهی نمایش” _پرهام شهرجردی - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 20:26
جامعهی نمایش» را در آبانماه ۱۳۸۲ نوشتم. نوبل صلح به شیرین عبادی رسیده بود. هرکس به دلیلی خوشحالی میکرد. در هر اتفاقی که میافتد –مثلن در یک شوق جمعی– این خطر وجود دارد که چیزهایی از نظر پنهان بماند. ابعادی در نظر گرفته نشود. وضعیت اغراقآمیز شود. همهچیز با غلو، با بزرگنمایی عرضه شود. در این
مقاله”آنارشیسم از فوکو تا رانسیر”_تاد مِی - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 20:26
یادداشت مترجم:xa0میخائیل باکونین در کتابشxa0دولتگرایی و آنارشیxa0(۱۸۷۳) در کنار پرداختن به پیششرطهای لازم برای تحقق یک انقلاب اجتماعی در روسیه به نقد دولتگرایی مارکسیستی میپردازد. گرچه آنارشیستها و مارکسیستهای قرن نوزدهم بر امحای دولت متفقالقول بودند، مارکسیستها ایجاد یک «دولت کارگری» را پس از پی
شعر”تاریکخانه”— علی عبدالرضایی - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 20:26
جز آغوش ِ نیم داری که مال ِ تو باشدبستری که میزبان ِ دو عاشق باشد در کار نبودخانهها خسیس بودند نمیگذاشتندنگذاشتیمپایی از آهو به دو برداشتیمو در خیابانی که بر لب میگذشت شب گذاشتیممن از تاریکخانه آمده بودمبرای آغوشی که باید میزدم قدمتو آماده بودیو دوربین در چشمهای هیزی که تنگی می کرد مخفی بودعکس
داستانک”سفرِ زمینی جوزف فرانکل و خواب ابدی همسرش آنتونیا در کریتِ نبراسکا” - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 7:47
بخش یک: قایم شده، مثل قاشقزنها توی لباس مبدل“در سومین روز سفرمان از رودخانهی لاکی فورد به جسدی برخوردیم که تقریبا به تمامی توسط گرگها (که در این نواحی پرشمارند و شبها با صدای زوزههایشان کنسرت میگذارند و بیخوابمان میکنند) خورده شده بود و سرخپوستها هم پوست سرش را کنده بودند… جسد را دفن کر
مبانی اولیه داستانxad نویسی _ علی عبدالرضایی - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 7:47
مبانی اولیه داستانxad نویسی _ علی عبدالرضایی :: وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگر
داستانک بازی _ساحل نوری - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 7:47
وبلاگ کالج شعر علی عبدالرضایی کالج شعر عبدالرضایى، سازمانى شعرى و شعورى ست که در آن حدودپنج هزار تن از نویسندگان مستقل معاصر، به ویژه شاعران و منتقدان جوان عضویت دارند و مطالب شان در رادیو کالج، مجله فایل شعر و گروه تلگرامى و اینستاگرامى کالج شعر منتشر مى شود
داستانک”خدای لاغر و رنگ پریده”_مایک رسنیک - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 7:47
خاموش، نزد ِ ما ایستاد، همان خدای لاغر و نزار و رنگپریده که به قلمرو ِ ما تجاوز کرده بود و منتظر ماند تا اتهاماتش را بشنود.اولین کس که از میان ما صحبت کرد، مولونگو بود، خدای مردمان ِ یائو.«روزگارانی بود، دورانهای بسیار دور در زمانهای گذشته، که من شادمان با حیواناتم بر زمین میزیستم. اما بعد، انسا
شعری از ” کریستینا لوگن” _ترجمه رباب محب - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 7:47
اداره مسکن نیست. اتحادیه ی ِ مستأجران نیست. خانه ای در جهنم است. اما من پنجره ام را رو به تنهائی می گشایم. برحاشیه تنهائی می ایستم و ُ به تو می نگرم. و تو در من مثل آتشی روی آبشار. اینهمه جمعیت ِ شهرهای ِ گمشده اینهمه همسایه های ِ با خاک یکی شده و حالا این یکی که می درخشد چنین من مستأجری بدون ِ ورو
شعر "عصبانی که…! " – بهار توکلی - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 7:47
عصبانی که میشومگاز میگیرم دندانهایم راپشت لبهای سرکوب شدهامو حالم رااز هر کجا که ریخته باشد جمع میکنم عصبانی که میشومدستم را بر میدارممیزنم زیر گوش خیابانبه اولین ترمز سلام میکنمبه شانههای شیشهای تکیه عصبانی که میشومزودتر از همیشه برمیگردمتا آشپزخانه را بغل کنمسفرهی دلم را روی میز پهن
شعر "رمان"_یوسوهیرو یوتسوموتو - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 7:47
در بالای شیب در یک رمان، ابرمطیعانه وانمود میکند که ابر استولی برای پرندهای که بیرون از رمان پرواز میکندابر بیش از یک ابر است:ابر باران استآسمان استستارههای براق استو حتا خود پرندهآدمیزاد، هنوز تمام فکر و ذکرشداستاننویسیستموضوعات موقتی را به دست میگیردو میخهای زنگزدهی زبان را میکوباندبه د

برچسب‌های مرتبط

سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق | برج فراموشی | ختنه سوران یهودی | ختنه سوران | ختنه سوران پسرم | ختنه سوران پسر علی براتی | ختنه سوران-نسرین | ختنه سورانی | ختنه سوران دختر | ختنه سوران من